توکل
پنجشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۳۲ ب.ظ
تصمیمش را گرفته بود . . .
باید قبل از رفتنش به سربازی تکلیف خودش را میدانست ، باید میفهمید این آخرین امیدش میان بازار تن فروشان دنیا قبولش دارد یا نه ،او که حجابش بهانه ی آغازی بود برای دوست داشتن . . . دوستش دارد یا نه . فکر هایش را کرد ، تصمیمش را گرفت و توکل کرد . قرار شد خواهرش صحبت کند تا جوابش را بشنود . خواهرش هم صحبت کرد. منتظر ماند تا فردای آن شب بلند که چقدر ثانیه هایش ساعت وار می گذشت . . . حالا کار از ساعت هم گذشته و هر قدر میگذرد صبح نمی شود . . . هنوز بیدار مانده است طفلکی .